دل نوشته ای دیگر
ولی وقتی میبینم هنوز پاییزی هست...
بارونی هست...
و اشک های دل عاشقم....زندگی تو این دنیا واسم قشنگ میشه
وقتی آغوش مادر هست...
و دست های نوازش پدر...
زدنگی واسم قشنگ تر هم میشه.

ولی وقتی میبینم هنوز پاییزی هست...
بارونی هست...
و اشک های دل عاشقم....زندگی تو این دنیا واسم قشنگ میشه
وقتی آغوش مادر هست...
و دست های نوازش پدر...
زدنگی واسم قشنگ تر هم میشه.

اي آفتاب بي غروب
بر من طلوع كن
طلوعي ابدي

اگر سفر نکنی/ اگر کتابی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی/ اگر از خودت قدردانی نکنی.
به آرامی آغاز به مردن می کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی.
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.
به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر برده ی عادت خو شوی./ اگر همیشه از یک راه تکراری بروی...
اگر روزمرگی را تغییر ندهی/ اگر رنگ های متفاوت به تن نکنی.
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.
تو به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر از شور و حرارت/ از حساسات سرکش
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی دارند...
و ضربان قلبت را تندتر می کنند دوری کنی...
تو به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر هنگامی که با شغلت یا عشقت شاد نیستی
آن را عوض نکنی.
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی/ اگر ورای رویاها نروی.
اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل یک بار در تمام زندگی ات...
ورای مصلحت اندیشی بروی...
امروز زندگی راآغاز کن! امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!نگذار که به آرامی بمیری...
پابلو نرودا/ ترجمه: احمد شاملو
همه در رفت وآمد هستند و غرق در زندگي و افكارشان
ولي من رها تر از هميشه هستم
هنوز معناي زندگي برايم مبهم است
انگيزه هاي دروني ام كم رنگ شده اند...
چه گونه مي توان ادامه داد اين راه مبهم را؟
چه زود بزرگ شدم. انگار همین دیروز بود کلاس اولی بودم.
همیشه آخرای سال که میشه به گذشته ها و دیروزها فکر می کنم. میخوام امسال(89) زندگیم با سال هایی که گذشت فرق کنه.
می خوام یه جور جدید و بهتر از همیشه زندگی کنم.
سال 88 برام درس های زیادی همراه داشت تجربه های تلخ و شیرین مختلف...
تصمیم گرفتم امسال از زندگیم احساس رضایت کامل داشته باشم و بیشتر خدا رو شکر کنم.
قدر خانواده و دوستام رو بدونم و بهشون نشون بدم برام مهم اند و خیلی با ارزش.
یه تصمیم دیگم اینه که در لحظه حال زندگی کنم و کمتر به گذشته و آینده فکر کنم.
خدا جون کمکم کن...
پیوست: مهتاب بنور دامن شب بشکافت می خور که دمی بهتر از این نتوان یافت
می نوش و میندیش که مهتاب بسی اندر سر خاک یک بیک خواهد تافت
"خیام"
نمیدانم چرا این روزها روحم در عذاب است
گویی جسمم برای روحم قفس تنگی شده.
لب هایم خنده را فراموش کرده اند و
اشک زینت بخش چهره ی من شده.
کاش می شد اشتباهات گذشته را فراموش کرد
وای...
که چه واژه ی سنگینی است این" گذشته"
کاش می شد...
برای رسیدن باید نشانه ها را دنبال کنی.
خداوند راه همه ی انسان ها را در جهان نقش کرده است.
کافی است نقشی را که برای تو نگاشته بخوانی.
پائولو کوئلیو
عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم
همان یک لحظه ی اول
که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان
جهان را با همه زیبایی و زشتی
به روی یکدیگر ویرانه می کردم
عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم
که در همسایه ی صدها گرسنه
چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم
نخستین نعره ی مستانه را خاموش
آن دم بر لب پیمانه می کردم
عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم
که می دیدم یکی عریان و لرزان
دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین
زمین وآسمان را واژگون مستانه می کردم!
معینی کرمانشاهی
ای دانشجویی که کلی درس خوندی و پدر خودت وخانوادت و درآوردی تا دانشگاه قبول شی روزت مبارک
ای دانشجویی که به تعداد انتخاب واحد هایی که هر ترم می کنی می میری و زنده می شی روزت مبارک
ای دانشجوی بیچاره که مجبوری غذاهای افتضاح سلف و از اون بدتر بوفه رو بخوری روزت مبارک
ای دانشجویی که تفریحی جز پیچوندن کلاسات و آمارگرفتن هم دانشکده ای هات نداری روزت مبارک
ای دانشجویی که هیچ ارزشی تو این مملکت بهت نمی دن و اصلا مهم نیستی روزت مبارک
ای دانشجویی که نه تو آزمایشگاه نه تو اردو و سفر علمی و نه تو خوابگاه امنیت نداری روزت مبارک
ای دانشجوی دانشگاه آزادی که تا درست تموم شه بابات ورشکسته شده روز تو هم مبارک
...در آخر
ای دانشجوی آزاده ای که دنبال حقتی و به همین زودیا به جای ستاره دار شدن خال خال میشی روزت مبارک
به امید موفقیت دانشجویان سبز ایرانی
خدایا کاری بکن
دیگه خسته شدم . نمی تونم بیشتر از این شاهد نابودیه آینده باشم.
نمی تونم کتک خوردن و شکنجه شدن هم وطنام رو تحمل کنم.
نمی تونم خبر اعدام آدم های بی گناه رو بشنوم.
خدایا.....
هر روز من پر از اشک و آهه
کاری بکن.
پیوست1: شرمتان باد ای خداوندان قدرت
بس کنید!
بس کنید از این همه ظلم و قساوت
بس کنید!
پیوست2: دست ها از دستتان ای سنگ چشمان! بر خداست!
گرچه می دانم
آنچه بیداری ندارد
خواب مرگ بیگناهان است و وجدان شماست!
با تمام اشک هایم باز نومیدانه خواهش می کنم:
بس کنید!
بس کنید!
...
این 2 پیوست قسمتی از شعر زیبای (( با تمام اشک هایم)) از" فریدون مشیری"
هست که حیف بود اینجا ننویسم.
به عزیزانی از دانشگاه که در راه علم جان خود را از دست دادند
روحتان شاد
پاک زاده شدید و پاک رفتید
رفتید و از این همه ظلم و سیاهی نجات یافتید.
رفتید و ما را با غم خود تنها گذاشتید...
روحتان شاد
بیدارم امشب
و همدمم تنهایی است
نمی توانم
دلتنگ نباشم
برای آن ماه خوش سیما.
انونو کوماچی
اگر عشق عشق باشد , زمان حرف احمقانه ای ست .
فروغ فرخ زاد
میخوام فراموشت کنم
دیگه از نگاه های یخیت که قلبم رو آتیش میزنه خسته شدم.
تو
تو دنیای شلوغت بمون و
من مثل روزایی که تو نبودی
به زندگیم ادامه میدم
خداحافظ برای همیشه.
ساقي غم فرداي حريفان چه خوري
پيش آر پياله را که شب ميگذرد
حکیم عمر خیام
امروز مثل همیشه سوار اتوبوس شدم
به تو فکر می کردم که یهو متوجه دو خط موازی کف خیابون شدم
همون خط ممتد خودمون
یاد جمله (( دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند)) افتادم.
من وتو هم مثل دو خط موازی می مونیم.
ممکن کنار هم باشیم ولی هیچ وقت به هم نمی رسیم.
پاییز را دوست دارم.
برگ های زرد
قطره های باران
آسمان ابری
پاییز را دوست دارم.
من نمی دانم.
و همین درد مرا سخت می آزارد
که چرا انسان
این دانا
این پیغمبر
در تکاپوهایش
چیزی از معجره آن سوتر!
ره نبرده است به اعجاز محبت
چه دلیلی دارد؟
چه دلیلی دارد
که هنوز
مهربانی را نشناخته است؟
و نمی داند در یک لبخند
چه شگفتی ها پنهان است!
من بر آنم که درین دنیا
خوب بودن,به خدا,سهل ترین کار است.
و نمی دانم
که چرا انسان
تا این حد
با خوبی
بیگانه ست
و همین درد مرا سخت می آزارد.
شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدم ها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا به دل من
قصه هاساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ بر آرم از دل
وای این شب چقدر تاریک است
خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمناک است.
سهراب سپهری
در نیست
راه نیست
شب نیست
ماه نیست
نه روز و
نه آفتاب
ما بیرون زمان
ایستاده ایم
با دشنه ی تلخی
در گرده هایمان.
هیچ کس
با هیچ کس
سخن نمی گوید
که خاموشی
به هزار زبان
در سخن است.
در مردگان خویش
نظر می بندیم
با طرح خنده ای
و نوبت خود را انتظار می کشیم
بی هیچ خنده ای.!
احمد شاملو
بعضی وقتا از قشنگیه زندگی اشک می ریزیم
بعضی وقتام از زشتیش غمگین و افسرده می شیم
خوب زندگی همینه ...
هم روزای سفید داره هم روزای سیاه
تنها چیزی که لازمه, داشتن یه روح بزرگه
روح بزرگی که بتونه این دو رنگی رو تحمل کنه
این جا جای من نیست.
بر روی این زمین غریبم.
این آسمان سقف خانه ی من نیست.
نباید به اینجا می آمدم.
این جا تبعیدگاه من است.
چه گناهی مرا به این غربت دور رانده است؟
دکتر شریعتیروزی زیبایی و زشتی بر ساحل دریا با هم ملاقات کردند و به همدیگر گفتند:((بیا در دریا حمام کنیم.))
بعد لباس هایشان را کندند ودر آب دریا شنا کردند و پس از مدتی زشتی به ساحل برگشت لباس های زیبایی را بر تن خور کرد و رفت .
زیبایی هم از دریا بیرون آمد و رخت خود را نیافت و آن قدر شرمنده شد که نتوانست عریان بماند.
بنابراین لباس زشتی را بر تن خود کرد و راه خود را در پیش گرفت ورفت.
تا امروز مردان و زنان این دو را با هم اشتباه می گیرند.
اما کسانی هستند که به چهره ی زیبایی نگریسته اند و او را در ورای جامه هایش
می شناسند و هستند کسانی که سیمای زشتی را می شناسند و لباس قادر نیست جلوی دیدشان را بگیرد.
جبران خلیل جبران
گاه پیش از آن که قدر زندگی اطراف را بشناسیم،
احساس ترس و تنهایی کرده ایم ،
همان گونه که رشد می کنیم ، زندگی دگرگونه می شود ،
و این حقیقتی است پذیرفتنی.
آموختن بیشتر ، رشد بیشتر را به همراه می آورد.
آزردن ، ترسیدن ، تنها ماندن و گریستن ،
منزل های راه آموختن اند.
درک احساساتمان ، زندگی را عرصه ی نبرد و پیروزی می کند.
گذران دوران سخت از تو همان می سازد که هستی ،
یکی از مهمترین گام هایی را که باید برداری ، برداشته ای ،
آغاز هر روز نو ، به تو می گوید که شایسته آنی که لبخند بزنی ،
آغاز هر روز نو تو را براین باور می سازد که می توانی دل دیگری را شاد کنی ،
زیرا این تویی که خوبی و زیبایی.
زیبایی تو در درون است و این زیبایی با حضور تو جهان را از خود لبریز می کند.
و دیگران می توانند آن را احساس کنند.
شاد زی! زندگی به تمامی در برابر توست.
زندگی از آن توست!
و فرصتی در برابرت که آن کس و آن چیزی باشی که می خواهی!
تریسی سینکلر دایر